درباره وبلاگ

همه اين بي نوشتن ها را مي نويسم همه دردها رامي نويسم براي تو مي نويسم
تمام آن لحظاتي را كه بي تو سر كردم.. بي تو ميرفتم تنها و براي تو مي نويسم..
همان طور كه بخواهي. همانطور كه تو بخواني.چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم..
مي نويسم از همه روزهاي دلتنگي از همه روزهاي بي كسي از همه روزهاي كه حتي سلامي نبودحتي احوالپرسي مختصري كه من به همه اينها راضي بودم..
مي نويسم برايت چه باشي چه نباشي چه بخواني. چه نخواني.من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم. تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم فقط براي تو مي نويسم من شب هنگام زير پتوي چارخانه صورتي ام مي خزم چشم ها را می بندم تاتو راپيدا کنم تو همين حوالي هستي چه فکرت ته خط باشد چه يک نقطه تومهمان رويای شبانه منی
براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم...
مینای عزیزم خیلی دوست دارم امیدوارم که هر جا باشی خوب و خوش و سلامت باشی
بهترینهارو برات آرزو می کنم
خیلی دوست دارم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
نوشته شده توسط mojtaba در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 21:31 موضوع | لینک ثابت

برا ی بتو رسیدن فاصله اگر زیاده
منکه راه افتاده بودم با دلی عاشق و ساده
میدونستم راه رفتن شبو روزائی رو داره
حالا عمریه براهم گرچه با پای پیاده
نمیخواد برام بخونی قصه های عاشقونه
دل خودش تو راه رفتن شعرعاشقی میخونه
اره اینو قلب عاشق توی خلوتش میدونه
که اگه تو راه عشقه ..ته جاده بی نشونه
!!!
باور بتو رسیدن توی رویا هم محاله
همه آرزو یا خوابه همه وهم, و خیاله
ولی دل چاره نداره رفتنش دست خودش نیست
میره با اینکه میدونه زندگیش رو به زواله
!!!
گریه ها ...کجا نشستین راه اشکمو بگیرین
باز بیاین بروی چهره باز پای غمم بمیرین
آخه دل داره میمره بسکه غصه هاش زیاده
میدونم که بادل من شما هم یه جور اسیرین
من همه بغضای تلخو ...گرچه هر لحظه شکستم
با دلو خواسته قلبم ... عهدای زیادی بستم
بخودم گفتم و گفتم راه دل راهی قشنگه
ای خدا کجای کارم ؟! وقتی پای دل نشستم
؟؟!!
حالا توی آینه ء غم دوتا چشم زار و خسته ست
توی سینه اش جای اون دل.. طپش دلی شکسته ست
پای دل اگر نشسته ...پاش همه عمرشو داده
هنوزم بپای این دل... دست وپاش همیشه بسته س
جلو روش یه جاده راهه ....ته جاده تو غباره
خود قلبمم میدونه .. دیگه اینجا کم میاره
توی تنهائیش تو راهه توی روزاش بی پناهه
خوبه تُو خلوت شبهاش ستاره ماهشو داره
دل ما مگه بخیله خوش باشین مردم دنیا
ای ستاره عاشقی کن باماهت برو تُو ابرا
ما میریم پای پیاده آخه رومونم زیاده
.. میزنیم دل رو به دریا یا میریم بسوی صحرا
نوشته شده توسط mojtaba در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

نوشته شده توسط mojtaba در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت
تنهاكسي كه قلبت وپس نمي داد
براي دوست داشتن تو فرصت رو از دست نمي داد
اينو بدون اون غريبه من بودم
توقعم زياد بود براي تو كم بودم
به رسم بي وفايي دل به نگام نبستي
به خاطر غرورت زدي من و شكستي
دلم داره مي سوزه از اين همه دورويي
قند تو دلت اب مي شه چقدر بي چشم و رويي
اين و بدون براي من دنيا به اخر رسيده
دل غريب و بي كسم از عشق تو خير نديده
خدا كنه كه نفرينم دامنت و بگيره
با هم برابر مي شيم وقتي دلت بميره
برو هواتو ندارم برام يه خط قرمزي
حتي ديگه نمي خوامت براي من بي ارزشي

نوشته شده توسط mojtaba در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
كاش در عرصه تنهايي يك مرد غريب












































همه رنج و غم عالم خاك
جوشن رزم نمي پوشيدند
كاش در شام هم آغوشي مردي با درد
بين مستان خرابات نشين
يك دو تن جام نمي نوشيدند
كاش در روز وصال ياران
دست هاي خشن عادت هر روز
بروي خورشيد
چادر تيره شب را ، نمي پوشيدند
توبه كردم ز هم آغوشي مي اما كاش
بين سرداب فراموشي درد
اين همه خم به فراخواني من
دست افشان
نمي جوشيدند
نوشته شده توسط mojtaba در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت
ندانسته باختمش
آري
باختم دل را
آري
همان دل را
دل تازه بند زده شده را.
به دستش گرفتم
دل را
دل اكنون شكسته را
زين در به آن در
برايش نبود خريداري
كه بخرد دل را
يا بار ديگرش بند زند
نخريدند
بند نزدند
مَردم
نگاهي كنيد
بشكسته دلم
روزگاري دلي بود
دلبري داشت
مَردم
نخريديد
بندش نزديد
نوشته شده توسط mojtaba در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 18:48 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط mojtaba در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت
در جواني غصه خوردم حيچ کس يادم نکرد .
در قفس ماندم ولي صياد ازادم نکرد.
اتش عشقت چنان اززندگي سيرم کرد .
ارزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد .
![]()
نوشته شده توسط mojtaba در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت
دوستان عزیز ممنون که به وبلاگ من سر زدین ![]()
نظر بدین حتما اشکالات رو بر طرف میکنم![]()
با تشکر از شما دوستان عزیز![]()
نوشته شده توسط mojtaba در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت