تبليغاتX
آخه دل من تاکی؟واقعا تا کی خورد میشی؟؟؟؟

سال نو مبارک

t a r a n e h h a g r o u p s . blogfa.com  

سال نو رو به همه شما دوستان تبریک میگم امیدوارم که سال خوبی رو پیش رو داشته باشین

 
بی تو
بی تو به روی پلکم لم داده خون و شبنم
بی تو شکسته ام من ذهنم گسسته از هم
بی توچه برگريزی در باغ حمله ورشد
می ريخت استخوانم بر سنگ وخاک کم کم
بی تو اگر بميرم نام و نشان ندارم
بايد بگويم اينک زاين مرگ می هراسم
بی تو نوشتن من محدود يا نحيف است
بی تو است قصه ام گنگ بی تواست شعر مبهم
بي تو نمی شود گفت با هيچکس غمم را
بی توکجاست همدل بی تو کجاست همدم؟
حالا که نيستی تو ای کاش من بميرم
بی تو دراحتظارم در انتظار مرگم
 
 
من چه ساده ام و از صداقت سرشار ....
اما...
دنیا پر از ریا ودروغ و مرا نیز اینگونه می خواهد...
امروز بر سادگی خود گریستم ...و یا نه....خندیدم
وقتی دیدم چه راحت به اتهام ساده دلی ،
دل دیگری را رنجاندم...
آیا گناه از من بود که بی ریا بودم؟...یا نه....
یا گناه از نگاه دیگران است که مرا ریاکار می خواهند...
چگونه تاب آورم این نگاههای سنگین را...
می گریزم و خود را تنها می یابم.
در تنهایی غرق سکوت می شوم...
سکوتی سنگین که راه فریاد را بر من می بندد
و چه زجرآور است فریادی که در درون
سینه ام حبس شده است...
کاش میمردم
دیگر طاقت این زندگی را ندارم
کاش می شد امشب که می خوابم دیگر بیدار نمی شدم
وقتی میخواهم برای تو بنویسم دوست دارم از هر چه در طبیعت است کمک بگیرم از یک گل سرخ تنها در بیشه ای بی نشان از کبوتری که در ابر ها لانه دارد. از چشمه ای زلال آنقدر زلال که انسان حیفش آید قطره ای از آن بنوشد از شاپرکی که صدای خود را صیقلی داده از پروانه ای که هر روز زیباتر میشود از کوهی که هیچ پایی به قله اش نرسیده از دریایی که دستی کاکل موجهایش را لمس نکرده از قصه ای که هیچ گوشی آن را نشنیده و از تصویری که هیچ نقاشی آن را نکشیده است.
وقتی میخواهم برای تو بنویسم دوست دارم از هر آنچه در کاینات است کمک بگیرم دوست دارم ستاره ها را آب کنم و به جای جوهر در قلم بریزم تا کلمه هایم نورانی شوند. دوست دارم در خلوترین نقطه ماه بنشینم و حرف دلم را برای تو بنویسم دلم نمیخواهد هیچ کس حتی فرشته هایی که در دو طرف شانه هایم زندگی می کنند حر فهایم را بشنوند.
من تو را در همه ای کاش هایم میبینم. تو را در همه دلواپسی ها و دلشور هایم در اشکها و شادیهای کودکانه ام در حسرتها و آهها و در سوزو گدازهایم میبینم من هر دری را به امید آمدن تو باز میکنم و هر دفتر چه ای به امید خواندن نام تو ورق میزنم با کلمه های نمی توانم حرف بزنم کاش حرفهای ساکتم را میشنیدی حرفهای که در چشمهایم زندگی میکنند. حرفهایی که هیچ گاه نتوانستم بر زبان بیاورم . به آویشن و سوسن و شبنم این حرفها سالها ست که منتظرند به تو برسند. می خواهم برایت آسمانی بسازم و خورسیدی که هیچ گاه غروب نکند می خواهم برایت کهکشانی بسازم که هیچ فرشته ای به آنجا نرسیده باشد می خواهم قلبم شعله ای گیرا باشد و من در پرتو آن تا روز قیامت بسوزم و تو را تما شا کنم
وقتي كه بوي بارون ميپيچه تو خيابون
دلم ميخواد بمونم مي دونم نميتونم
وقتي صداي چيك چيك ميپيچه تو آلاچيق
دلم ميخواد بموني مي دونم نميتوني
وقتي مي شينه رو خاك يه قطره از آسمون
عطرش ميپيچه آروم به زير چطر ناودون
وقتي يه قطره بارون يواش يواش و لرزون
مي شينه روي پلكام به زير طاق ايوون
دلم ميگه ميتونم اگه بخوام بمونم
چتري باشم براي گريه اين آسمون
امشب تو اين خيابون نگاه كن به آسمون
توو قطره بارون ببين چشاي گريون
يه دل پر از هياهو صداي كمي لرزون
ازت ميخواد بموني ميدونم كه ميتوني


 

نوشته شده توسط mojtaba در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت


وقتی...

وقتی دختری ساکت است، ميليونها چيز در همان لحظه از ذهنش ميگذرد.
وقتی دختری بحث نميکند،عميقا فکر ميکند.
وقتی دختری با چشمانی پر از سوال به شما نگاه ميکند در حيرت است که تا کی کنارش خواهيد ماند.
وقتی دختری بعد از مکثی کوتاه جواب ميدهد" من خوبم" اصلا خوب نيست.
وقتی دختری به شما خيره ميشود نميداند چرا شما به او دروغ ميگوييد
وقتی دختری سر بر شانه های شما ميگذارد، آرزو دارد که برای هميشه به او تعلق داشته باشيد.
وقتی دختری هر روز به شما زنگ ميزند، دنبال توجه شماست
وقتی دختری هر روز به شما اس ام اس ميزند دوست دارد حد اقل يک بار جوابش را بدهيد.
وقتی دختری ميگويد دوستت دارم،راست ميگويد.
وقتی دختری ميگويد بدون شما نميتواند زندگی کند،تصميمش را برای آينده گرفته است.
وقتی دختری ميگويد"دلم برايت تنگ شده"باور کنيد هيچ کس در دنيا نميتواند به آن حد دلتنگ شما باشد

وقتي رفتي همه چي رفت
همه ي دلبستگي رفت
شب و روز من يکي شد
حتي حس زندگي رفت
ديگه بي تو مرده بودم
حرف مردم شده بودم
توي آغوش نبودت
تو خودم گم شده بودم
وقتي رفتي تازه فهميدم کي
بودي
براي من تپش زندگي بودي
وقتي رفتي ديگه اون پن
جره خوابيد
وقتي رفتي
آره! رفتي
وقتي رفتي

از تو مونده يادگاري
واسه ي من بي قراري
خنده رو لبامه اما
از دلم خبر نداري
نه تو بودي نه ترانه
نه يه حرف عاشقانه
من مگه از تو چي خواستم
فقط و فقط بهانه
...

تنهايي ...................

تو راگم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سردو سنگینند..
وچشمانم
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمیدانی چه غمگینند..
چراغ روشن شب بود
برایم چشم های تو
نمی دانم چه خواهد شد!
پراز دلشوره ام،بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که من بی تو

هزاران بار،در هر لحظه میمیرم...

شعر من حرف من است
حرف من خستگی سینه پر درد من است
شعر من حرف دلی است که در آن چشمه جوشان محبت جاریست
این شعر دلی است که در آن شاخه افسرده غمگین خاطر چشم بهاری دارد
من پری کوچک غمگینی را می شناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد
آرام آرام پری کوچک غمگینی
شب از یک بوسه می میرد
و اینک هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید

محبت ديدن ...
محبت ديدن
خيلي دوست داشتني است
ولي
دوست داشتني تر از آن
محبت کردن است
بعضي ها که روح بزرگي دارند
هر محبتي را جبران مي کنند
ولي بزرگتر از آنها کساني هستند
که بي هيچ چشمداشتي محبت مي کنند
بعضي ها ارزش محبت ديدن ندارند
ولي
بي ارزشتر از آنها
کساني هستند که قدر محبت رو نمي دونند
خوبه که محبت کردن رو ياد بگيريم
ولي بهتره که هميشه منتظر محبت ديدن نمانيم
عشق و محبت مثل بومرنگ مي مونه
به هرطرف و با هر قدرتي که پرتابش کني
به طرف خودت بر مي گرده
حتي اگر مسيري که پرتاب شده اشتباه باشه
حتي اگر به هدف بخوره يا نخوره
اگر هزار بار هم بومرنگ احساست را پرتاپ کردي
و به هدف نخورد
نااميد نشو
چون هنوز چيزاين هدف بوده که لايق اين برخورد نبوده
 
 

وقتی رفت.........    Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن.

نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم،

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم،

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای،

من آن را سد نخو اهم کرد.

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم. 

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود.

فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.

اما حالا، تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.

نگفتم: بارانی ات را درآر...

قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.

نگفتم: جادهء بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست.

گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی،

خدا به همراهت. او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم.



 

نوشته شده توسط mojtaba در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت


fratp30 blog


Cursors

بزرگترین گالری کدهای جاوا