تبليغاتX
آخه دل من تاکی؟واقعا تا کی خورد میشی؟؟؟؟

وصیت نامه

گریه کن برای دردا          گریه کن برای خونه

گریه کن برای این دل      که نمی تونه بمونه

گریه کن برای دردا          گریه آغاز جنونه

گریهکن اگه میتونی       که تو دل غمی نمونه

اگه می شنوی صدامو        یاکه می بینی نگامو

دل من تنهای تنهاست       تو ندیدی گریه هامو

گریه کن برای دردا            گریه آغاز جنونه

گریه کن برای این دل          که نمیتونه بمونه

گریه کن برای رفتن       گریه کن برای مردن

   گریه کن برای قلبی        که با چشمای تو سوختن

وقتی که خاکم می کنن بهش بگین پیشم نیاد

بگین که رفت مسافرت حتی شماره ای نداد

یه جوری بگین که آخر از حرفاتون هل نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبرم نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو بردارین آتیش بزنین

هر چی که خاطره دارم برید از بیخ بکنید

نزارین از اسم منم یه کلمه جا بمونه

نمیخوام هیچوت تنمو تو گورم بلرزونه  

برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من چال بشه با من کلی خاطره

برونمیخوام ببینی خونه من خالی شده

همدم من به جای تو ریگهای پوشالی شده

اون که می گفت میمرد برات دیدی راست راستی مرد

رفت و غم خاطرش از به خاطرت برداشت و برد

بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی

بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی 

نشونی قبرمو بهش ندین خوب میدونم

میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه

برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من چال بشه با من کلی خاطره

میخوام رو سنگ قبرم این باشه طلوعی که غم انگیز بود

قشنگترین خاطره عمرم غروبی که خیلی دل انگیز بود

رو سنگ قبرم بنویس روزی آمد به امید آخر

ولی حالا بدرقه راهشی داغی که موند رو دل مادر  

 می دونی وقتی که رفتی

رفتی و از من گذشتی

نوشتم من روی دیوار

اسم تو روبه یادگار

می دونی دوست دارم من

می دونی عاشقتم من

مثل یه عاشق دیوونه

که فقط از تو میخونه

شکستم بی صدا با یک نگاه

می دونم نمیشه بی تو ، تو رویا

یک نگاه یه گریه با یک صدا

منو کشت منو برد تو رویا

میدونی اگه بری من میمیرم

آره خوشگل من

بی تو من میمیرم تو دامت اسیرم

من میمیرم اگه نباشی

پیش من نیستی ولی من هنوزم به یادتم

توی رویای شبم عاشقونه دنبالتم

پرده فاصله روکشیدی رو نگاه من

من که به یادتم پس چرا نیستی تو به یاد من؟

تو که بودی یار من ، تو که بودی مال من

حالا تو رفتی ساکت و خاموش دیار من

برگرد عزیزم پیشم بشنو تو این صدای من

بیا بازم عاشقونه اسممو صدا بزن

توی فریاد نگاهم شنیدی سکوتمو

رو قله عشقت چه آسون دیدی سقوطمو

سایه ای که روی اشکای من نشست بی پایان

هنوزم خیسه جای رد پامون زیر باران

باران غم بود و خون بود تونگاه من

بیا و نرو بمون نشه روح جدا ز تن

تن خسته من آغوش گرم تورو میخواد

چشم بسته من خاطراتتو داره به یاد

اگه بخوای میمیرم تونباشی

اگه بخوای میرم حتی ستاره شی

چرا خدا یه کاری کردی که من عاشقشم

چرا خدا وقتی من عاشق شدم نموند پیشم

پردیس نگاه من عاشقتم با مهر خون

حتی اگه من مردم هیچوقت نرو با من بمون

تو که معنی اسمت شده واسه مجتبی صدا

توکه تا تو رو می بینه میمیره با یک نگاه

بدون تو از زندگی سیرم

عاشقم عاشق تو عاشق چشم گریونت

من میخوام با تو باشم عزیز من، من می خوامت 

خوب دیگه گفتم تورو چقدر می خوام خیلی زیاد

حالا تو نرو بیا فاصله ها بره زیاد 

 

 


 

نوشته شده توسط mojtaba در سه شنبه هفتم فروردین 1386 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت


بنویس از سر خط

وقتی به هم رسیدیم .
هر دو شکسته ،
هر دو خسته ،
هر دو بال و پربسته ،
هر د و زخمی از این زمونه .
خاطرات خوش ِ تمام شده ،
از جلوی چشمت می گذره .
من از سر خط تو شروع کردم ،
با بهار.
من فراموش کردم .
آغاز کردم .
ولی باز اندیشه پلید « ترس از پایان » ،
می آزارد مرا .
شاید دوباره شکستن .
شاید مرگ ...
ولی مینویسم از سر خط .
اما ...
برای تو سخت است ،
از سر خط نوشتن .
حتی از روی خط من نوشتن .
شاید ترس از تکرار پایان .
منم مثل تو ،
زخم خورده ،
درد کشیده ،
تنها و تنها ...
چیزی در من می جوشد .
تو را فرا می خواند .
به نوشتن از سر خط .
به خط کشیدن روی نوشته های شکسته ،
به مرگ سپردن خاطرات ترک خورده ،
به نوشتن با یک دل شکسته ولی پیوسته .
من نوشتم از سر خط دفتر تازه ،
خط کشیدم روی نوشته های شکسته ،
به مرگ سپردم خاطرات ترک خورده را ،
می نویسم با یک دل شکسته ولی پیوسته .
به ندای قلبی من گوش کن .
شروع کن .
حالا نوبت توست .
سر خط دفتر تازه منتظرم ...
 تقدیم به دوست عزیزم مینا
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
من خسته ام ، خسته
خسته و سرگردان ، تنها و بي كس
گوشه اتاق تاريكم نشسته ام ،
مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام .
او كيست ؟
دو زانوي من ....
آری من دو زانوی خويش را در آغوش كشيده ام و او را ميفشارم ،
تا حس سفر در دلم هميشه تازه بماند .
آری دو زانوی من هميشه مرا در يافتن عشق و حقيقت همراهی كردند ،
اما هيچگاه آن را نيافتم .
درها همه بسته بودند ،
قلبها يخ زده و توخالی.......
حال می خواهم بگريم .... فرياد بزنم ..... ناگفته ها را بازگو كنم .....
اما برای كه ؟ اما برای چه؟
جز اين دو زانوی من چه كسی است تا مرا دريابد.....؟
چه كسي است تا من بتوانم
با او از عشق و دوست داشتن بگويم .....؟
آرای به راستي كه هيچ كس نيست .....
هست؟
من تنها هستم ، تنهای تنها ....
شايد فقط تنهايی مرا بفهمد .... شايد تنهايی بتواند
داغ تنهايی را در من آرام كند!
اين دو زانوی من،
كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ،
اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ،
مي خواهند در آغوش من بمانند....
تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم برای او آرام آرام اشك بريزم .....
وآنگاه
آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند
و من در آغوش سرد تنهايی.
تنهايي با همه رفافتش،
تك تك روياهای مرا سوزاند،
رويای عشق را .... رويای فردا را....
اكنون من تنها هستم ... تنهای تنها
در اتاق تاريكم .....
پس ای تنهايی با من بمان ،
اما از تو خواهشی دارم ميكنم
هيچ گاه حس عشق را در من همچون رويای عشقم نسوزان.
هر چند ميدانم كه تو او را هم از من خواهی گرفت ...
حال من در تنهايی خويش گم شده ام، همه چيز را از دست داده ام ، حتی خودم را ......
(( سوگند ))
قسم به گریه ابر و به ناله بلبل
که بی حضور گلی کس ندیده لبخندم
در میکده مست از می نابم کردند
سرمست ز جرعه شرابم کردند
ای دوست به چشم های مست تو قسم
جامی دوسه دادند و خرابم کردند
بجان دوست که باخبر شدم از دوست
نشسته بیخبر از جهان وهرچه دراوست
هر کس به آرزوئی و مایل بجانبی است
من غیردوست هیچ نخواهم بجان دوست
جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
                  سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست
خشم و کین، جور و ستم، لطف و عطا، مهر و وفا
به خدا گر ز تو باشد همه نیکوست مرا
دنیا گذرگاهی است
میان آنچه که اندیشیده ایم
و آنچه کرده ایم
دریغ که اندیشه ها بیش از کرده هاست
همین لعن تاریخ است
بر انسانی که خواست اما نشد

*****************************

گفتي كه مي بوسم تو را ,گفتم كه تمنا مي كنم
گفتي اگر بيند كسي؟ گفتم كه حاشا مي كنم
گفتي ز بخت بد اگرنا گه رقيب آيد ز در
گفتم كه با افسون گري , او را ز سر وا مي كنم
گفتي كه تلخي هاي مي گر ناگوار افتد مرا؟
گفتم كه با نوش لبم آن را گوارا مي كنم
گفتي چه مي بيني بگو- در چشم چون آيينه ام؟
گفتم كه من خود را در او عريان تماشا مي كنم.......
 
 


 

نوشته شده توسط mojtaba در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 17:22 موضوع | لینک ثابت


fratp30 blog


Cursors

بزرگترین گالری کدهای جاوا